جدیدترین کتب
خانه 10 آموزش زبان 10 504 10 آموزش واژگان ۵۰۴- لغت شماره ۱۸

آموزش واژگان ۵۰۴- لغت شماره ۱۸

 ۵۰۴ Words – Lesson 2

 numb /’nʌm/ (adj.) نام

 numbly /-li/ numbness /-nəs, -nɪs/ numbs /-z/ numbing /-ɪŋ/ numbed /-d/

 Without the power of feeling; deadened.

 Syn: senseless, frozen

 Ant: sympathetic, compassionate, lively

 بدون قدرت احساس، کرخت، بی‌حس

 Examples:

 

 My fingers quickly became numb in the frigid room.

 انگشتانم در اتاق خیلی سرد به سرعت بی حس شدند.

 A numb feeling came over Mr. Massey as he read the telegram.

 وقتی که آقای «ماسی» تلگراف را خواند، بی حسی بر او فائق شد.

 When the nurse stuck a pin in my numb leg, I felt nothing.

 زمانی که پرستار سنجاقی را در پای بی حس من فرو کرد، هیچ چیز احساس نکردم.

 My foot became temporarily numb from sitting on it for too long.

 دستان من پس از بیرون بودن در هوای سرد بی حس شده بودند.

 The medication will numb the pain after her surgery.

 دارو درد را بعد از عمل جراحی‌اش بی حس خواهد کرد.

 The assault left me numb and dazed, but I wasn’t badly hurt.

 حمله مرا گیج و بی حس کرد ، اما من به شدت صدمه ندیدم.

درباره ی علیرضا امیری

علیرضا امیری مدرس و مترجم زبان انگلیسی و نویسنده تریگر پی ان یو

همچنین ببینید

جزوه آموزش ۵۰۴ واژه بصورت تصویری

   

نظرتان را بگذارید؟

avatar
  عضویت  
مطلع شدن از
error: متاسفیم.امکان این عمل وجود ندارد.