جدیدترین کتب
خانه 10 آموزش زبان 10 آموزش جامع اصطلاحات زبان انگلیسی با ترجمه فارسی حرف A

آموزش جامع اصطلاحات زبان انگلیسی با ترجمه فارسی حرف A

آموزش اصطلاحات

 

حرف A

 

A /eɪ/

🔷 From A to Z

۱ از اول تا آخر، از سیر تا پیاز، به طور کامل

He knows the subject from A to Z.

او از سیر تا پیاز موضوع را ‌می‌داند.

 

Act /ækt/

 🔷 Act out

 👉 To behave badly because you are unhappy or upset/ in pain; not to be yourself.

🔶 نقش بازی کردن، ادای چیزی را درآوردن

️ She acted out the role of wronge lover to make him feel guilty.

او نقش یه عاشق مظلوم رو بازی کرد تا طرفش احساس گناه کنه.

Advantage /ədˈvæntɪdʒ/

 

🔷 Take advantage of

 

👉 To use well, to profit from, to use another person’s weaknesses to gain what one wants.

 

🔶 ۱سوء‌استفاده کردن از ۲- بهره بردن از، استفاده کردن از، کمال استفاده را از چیزی کردن

 

️ Teddy is such a small, weak child that his friends take advantages of him all the time, They take advantage of him by demanding money and making him do things for them.

تدی آنقدر بچه ضعیف و کوچکی است که دوستانش همیشه با پول گرفتن و کار کشیدن از او سوء‌استفاده می‌کنند.

 

️ I took advantage of my neighbor’s superior skill at tennis to improve my own ability at the game.

من از مهارت‌ بالای همسایه‌مان در بازی تنیس بهره بردم و توانستم مهارتم را در این بازی افزایش دهم.

 

️ They took full advantage of the hotel’s facilities.

آنها از امکانات هتل کمال استفاده را کردند.

 

Account  /əˈkaʊnt/

 

🔷 Take something into account

 

👉 To consider a fact while evaluating a situation.

 

🔶 مد نظر داشتن، در نظر گرفتن، مد نظر قرار دادن، چیزی را به حساب آوردن

 

️ The judge took the prisoner’s young age into account before sentencing him to three months in jail.

قاضی قبل از محکومیت زندانی به سه ماه حبس، سن کم او را مد نظر قرار داد.

 

️ Educators should take into account the cultural backgrounds of students when planning a school curriculum.

کارشناسان آموزشی هنگام طرح سرفصل‌های درسی باید زمینه‌های فرهنگی دانش‌آموزان را مد نظر قرار دهند.

 

🔷 All right = Alright

 

👉 Acceptable; yes; okay.

 

🔶 باشه، قبوله، خب، خوب، عالی

 

️ He said that it would be all right to wait in her office until she returned.

گفت که بهتره در دفتر کارش منتظر بمونیم تا برگرده.

 

🅰 Do you want me to turn off the TV?

– می‌خواهی که تلویزیون رو خاموش کنم؟

 

🅱 Alright, if you insist.

– اگر اصرار داری باشه.

 

All /ɔːl/

 

🔷 All in all

 

👉 Considering everything.

 

🔶 در مجموع، روی هم رفته، در کل، به طور کلی

 

️ Leonard got a low grade in one subject, but all in all he’s a good student.

لئونارد در یک درس نمره پایین گرفت اما در مجموع دانشجوی خوبی است.

️ There were a few problems, but all in all it was well-organized seminar.

علیرغم اینکه مشکلاتی وجود داشت اما روی هم رفته سیمنار سازمان یافته‌ای بود.

️ All in all it was a nice trip.

روی هم رفته سفر خوبی بود.

All in all, it is not a bad idea.

روی هم رفته، فکر بدی نیست

Along /əˈlɒŋ $ əˈlɒːŋ/

 

🔷 All along 

 

👉 All the time, from the beginning (without change)

🔶 از همان اول، از اولِ اول، از ابتدا، از قبل

️ She knew all along that we’d never agree with his plan.

از همان اول می‌دونست که با نقشه‌اش هرگز موافقت نمی‌کنیم.

You’re smiling! Did you know all along that I’d give you a birthday present?

داری می‌خندی! آیا از قبل می‌دونستی که می‌خواهم بهت کادومی تولد بدم؟

Awaken /əˈweɪkən/

 

🔷 Awaken (somebody) to something

🔶 کسی را از چیزی آگاه/ مطلع کردن/‌شدن، هوشیار کردن به، متوجه … ساختن، درباره چیزی به کسی هشدار دادن

️ People have awakened to the fact that the policy is not working.

مردم نسبت به این واقعیت که این سیاست موثر نیست آگاه شده‌اند.

️ We must awaken society to the dangers of drugs.

ما باید جامعه را از خطرات مواد مخدر آگاه کنیم.

People have awakened to the fact that the policy is not working.

مردم نسبت به این واقعیت که این سیاست موثر نیست آگاه شده‌اند

 

Ask /æsk/

🔷 Ask after somebody

🔶 سراغ کسی را گرفتن، جویای احوال کسی شدن، از کسی احوالپرسی کردن، حال و احوال کسی را پرسیدن

️ He always asks after you in his letters.

او در نامه‌هایش همیشه جویای احوال شماست.

️ She asked after my father.

سراغ پدرم رو گرفت.

Don’t forget to ask after your uncle when you see Mary this afternoon.

یادت باشه وقتی ماری رو امروز عصر دیدی، حال عمویت رو  بپرس.

 

Abound /əˈbaʊnd/

🔷 Abound with/in

🔶 پر بودن از، سرشار بودن از، فراوان داشتن، زیاد داشتن

️ The forests abound with deer.

این جنگل ها پر از گوزن هستند.

The lakes abound with fish.

این دریاچه‌ها پر از ماهی هستند

 

Accustom  /əˈkʌstəm/

🔷 Accustom oneself to something

🔶 خود را عادت دادن به، عادت کردن به

️ He quickly accustomed himself to this new way of life.

او سریع خودش را به این شیوه جدید زندگی عادت داد.

It’ll take time for me to accustom myself to the changes.

برای من زمان می‌بره تا به این تغییرات عادت کنم.

Add /æd/

🔷 Add up

۱ روی هم جمع شدن، انباشته شدن، بالا رفتن

️ When you are feeding a family of six, the bills soon add up.

وقتی غذای یه خانواده شش نفری را فراهم می‌کنی، صورت‌حسابها خیلی زود بالا می روند.

۲ معقول بودن، منطقی بودن، درست به نظر رسیدن

His story just doesn’t add up. He must be lying.

داستانش درست به نظر نمی‌رسه. احتمالا دروغ میگه.

Allow /əˈlaʊ/

🔷 Allow somebody in, out, up, etc.

🔶 اجازه (ورود، ترک، برخاستن و غیره) دادن به

️ She won’t allow the children in (to the house) until they’ve wiped their feet.

به بچه‌ها اجازه ورود (به خانه) نمی‌دهد مگر اینکه اول پاهایشان را تمیز کنند

The patient was allowed up after 10 days.

بیمار بعد از ده روز اجاز یافت بلند شود.

Answer /ˈænsər/

🔷 Answer to somebody (for something)

🔶 در برابر کسی مسئول بودن، در مقابل کسی پاسخ‌گو بودن، به کسی جواب پس دادن، جوابگو بودن

️ Who do you answer to in your new job?

درشغل جدید در برابر چه کسی مسئول هستید؟

️ I work for myself and I don’t answer to anyone.

من برای خودم کار می‌کنم و در مقابل کسی پاسخ‌گو نیستم.

You will answer to me for any damage to the car.

اگر به ماشین صدمه‌ای بزنید باید جوابگو باشید.

Advance /ədˈvæns/

🔷 In advance = Beforehand

🔶 از قبل، از پیش، جلوتر، پیشتر

🅰 Shall we go to the new Mexican restaurant on Saturday night?

– شنبه شب بریم رستوران جدید مکزیکی؟

🅱 Yes, let’s go, but it gets very crowded on the weekends. We’d better make a reservation in advance.

– آره، بریم، ولی آخر هفته خیلی شلوغ میشه. بهتره از قبل جا رزرو کنیم.

Authority /əˈθɔːrəti/ /əˈθɑːrəti/

🔷 Beyond one’s authority

🔶 خارج از اختیارات کسی بودن

🅰 Can you help me get a mortgage on my house?

– می‌تونی کمکم کنی برای خونه‌ام وام بگیرم؟

🅱 I want to but I can’t. It’s beyond my authority.

– می‌خواهم ولی نمی‌تونم. خارج از اختیارات منه.

Agree /əˈɡriː/

🔷 I couldn’t agree more

🔶 کاملا موافقم، صددرصد موافقم

🅰 I think there’s a lot of favoritism in our class. Our teacher treats some students better than others.

– به نظر من در کلاس ما خیلی پارتی بازی هست. معلم ما با بعضی از شاگردان بهتر از بقیه رفتار می‌کند.

🅱 I couldn’t agree more.

– کاملا موافقم.

Agreement /əˈɡriːmənt/

🔷 Reach/come to an agreement

🔶 به توافق رسیدن

🅰 Did you reach an agreement with the boss about your pay raise?

– با رئیس راجع به اضافه حقوقت به توافق رسیدی؟

🅱 Yes. We negotiated for half an hour and finally came to an agreement.

– بله. نیم ساعت مذاکره کردیم و سرانجام به توافق رسیدیم.

Advantage /ədˈvæntɪdʒ/

🔷 Take advantage of somebody/something

🔶 استفاده کردن، بهره بردن، (از کسی/چیزی) سوء استفاده کردن

🅰 My boss is making me work late 3 days a week without extra pay.

– رئیسم وادارم می‌کنه سه روز در هفته بدون دستمزد اضافی اضافه کاری کنم.

🅱 Really? You should talk to him about it. He’s taking advantage of you.

– واقعا؟ باید با او صحبت کنی. داره از تو سوءاستفاده می‌کنه.

🅰 How was your literature course?

– دوره ادبیاتت چطور بود؟

🅱 It was great. Our teacher was really knowledgeable. I took a lot of advantage of his classes.

– عالی بود. استادمان واقعا باسواد بود. خیلی از کلاس هایش استفاده کردم.

️ Be careful! They are taking advantage of you.

مواظب باش! آنها دارن از تو سوءاستفاده می‌کنند.

She took advantage of your generosity.

او از سخاوتمندی تو سوءاستفاده کرد.

Account  /əˈkaʊnt/ (n.)

🔷 By/from all accounts

🔶 از قرار معلوم، به طوری که می‌گویند، اینطور که می‌گویند

I’ve never been there, but it’s a lovely place, by all accounts.

من خودم هیچ وقت اونجا نرفته‌ام، اما اینطور که می‌گویند جای بسیار قشنگی است.

Accident /ˈæksɪdənt/ (n.)

🔷 It’s no accident that

🔶 تصادفی/اتفاقی نیست که

It’s no accident that men fill most of the top jobs in the country.

این اتفاقی نیست که بیشتر شغل های مهم کشور در انحصار مردان است.

Accident /ˈæksɪdənt/ (n.)

🔷 Have an accident

🔶 تصادف کردن

I had an accident this morning when I was driving to work.

امروز صبح وقتی می‌رفتم سر کار تصادف کردم.

Accident /ˈæksɪdənt/ (n.)

🔷 It’s no accident that

🔶 تصادفی/اتفاقی نیست که

It’s no accident that men fill most of the top jobs in the country.

این اتفاقی نیست که بیشتر شغل های مهم کشور در انحصار مردان است.

Accident /ˈæksɪdənt/ (n.)

🔷 By accident

🔶 اتفاقی، بر حسب اتفاق، اتفاقا، شانسی

️ I met her by accident at the bus stop.

بر حسب اتفاق او را در ایستگاه اتوبوس دیدم.

I met her by accident in the street.

تصادفا او را در خیابان دیدم.

 

Accident /ˈæksɪdənt/ (n.)

🔷 Accidents will happen

🔶 اتفاق دیگه، خب پیش میاد، عیب نداره

Stop worrying about that broken vase, accidents will happen.

این قدر غصه اون گلدان شکسته رو نخور، اتفاق دیگه.

Access /ˈækses/ (v.)

🔷 Get/gain access to

۱ دسترسی پیدا کردن به، دست یافتن به

️ They managed to gain access to classified information.

آنها توانستند به اطلاعات محرمانه ای دسترسی پیدا کنند.

۲ راه پیدا کردن به، راه یافتن به

The police managed to gain access to the room through an upstairs window.

پلیس توانست از پنجره ای در طبقه بالا به اتاق راه یابد.

Absolutely /ˈæbsəluːtli/ (adv.)

🔷 Absolutely not!

🔶 به هیچ وجه، اصلا، ابدا

“Was it any good? —- “No, absolutely not!”

«خوب بود؟» —- «نه، اصلا!»

Absence /ˈæbsəns/ (n.)

🔷 In the absence of

🔶 در غیابِ، به علت نبودِ

In the absence of a will the court decides who the gardian is.

در غیاب وصیت نامه، دادگاه تصمیم می‌گیرد که قیم چی کسی باشه.

Able

🔷 Be able to

🔶 توانستن، قادر بودن، از عهده برآمدن

Will you be able to come here today.

می توانی امروز بیایی اینجا؟

 

Accord /əˈkɔːrd/

🔷 In accord with somebody/something

🔶 با چیزی مطابقت داشتن، با کسی هماهنگ بودن

Such an act would not be in accord with our policy.

چنین اقدامی با خط مشی ما مطابقت ندارد.

ABC /ˌeɪ biː ˈsiː/

🔷 The ABC of something

🔶 الفبای چیزی، اصول اولیه چیزی

🔷 If you knew the ABC of gardening, you would be a good gardener.

🔶 اگر اصول اولیه باغبانی را بلد بودی، باغبان خوبی می‌شدی.

After /ˈæftər/

🔷 After all

۱ بعد از همه این حرف ها، از همه اینها گذشته، وقتی همه چیز در نظر گرفته شده است، حقیقت اینه، در واقع، آخه، آخر، هرچه باشد

️ You’d better invide Ed to your party. After all, he’s a good friend.

بهتره که اِد را به مهمانی دعوت کنی، بعد از همه این حرف ها، اون دوست خوبیه.

️ It doesn’t matter what your boss thinks of you. After all, you’re going to quit your job anyway.

مهم نیست که رئیست درباره تو چی فکر می کنه، حقیقت اینه که تو به هر حال می خواهی شغلت را ترک کنی.

️ She doesn’t understand. After all, she’s only two.

او نمی فهمد، آخه دو سالش بیشتر نیست.

۲ آخرش، بالاخره، سرانجام، عاقبت

️ So you’ve come after all!

پس بالاخره آمدی!

After all, she is my mother.

بالاخره مادرم است.

About /əˈbaʊt/

🔷 That’s about it/all.

🔶 فقط همین، همش همین بود.

🅰 Do you have any other comments on the subject?

🅱 No, that’s about it.

– آیا در مورد این موضوع نظر دیگری هم دارید؟

– خیر، همش همین بود.

Account  /əˈkaʊnt/ (n.)

🔷 On no account / Not on any account

🔶 به هیج وجه، اصلا و ابدا

On no account leave the house unlocked.

به هیچ وجه بدون اینکه درب خانه را قفل کنی آن را ترک نکن.

Above /əˈbʌv/

🔷 Above all

 

۱ از همه مهمتر

Max is a good shopkeeper, and above all, he is fair.

ماکس مغازه‌دار خوبیه و مهمتر از همه اینکه آدم با انصافیه.

Ability /əˈbɪləti/

🔷 To the best of one’s ability

🔶 به بهترین وجه (ممکن)، با حداکثر توان خود

He does his job to the best of his ability.

او کار خود را به بهترین وجه ممکن انجام می دهد.

 

Ant /ænt/

🔷 To have ants in one’s pants

🔶 کک به تومبان کسی افتادن، مدام وول خوردن

Do you have ants in your pants?

مگر کک به تومبات افتاده؟ (چرا اینقدر وول می‌زنی؟)

A /eɪ/

🔷 From A to Z

۱ ازاول تا آخر، از سیر تا پیاز، به طور کامل

He knows the subject from A to Z.

او از سیر تا پیاز موضوع را ‌می‌داند.

About /əˈbaʊt/

🔷 To be about to do something

👉 ready to, just going to, on the verge of

🔶 در صدد … (بودن)، قصد … (داشتن)، خواستن که … را (انجام دادن)، خواستن، نزدیک بودن که … را (انجام دادن)، در شرف انجام کاری بودن، داشتن، آماده برای …، قریب الوقوع بودن انجام کاری

️ It’s a good thing Bob left the furniture store when he did. Peter was so angry, he was about to throw a dining room chair at him.

فکر خوبی بود که باب مغازه مبل فروشی را ترک کرد. پیتر آنقدر عصبانی بود که آماده شد صندلی اتاق نشیمن را به طرفش پرتاب کند.

️ I’m glad you’re finally home. I was just about to have dinner without you.

خوشحالم که بالاخره به خانه آمدی. درست داشتم آماده می شدم شام را بدون تو صرف کنم/بخورم.

️ We were about to leave the house when the phone rang.

می خواستیم منزل را ترک کنیم که تلفن زنگ زد.

️ I’m sorry that I broke in. What were you about to say?

ببخشید که وسط حرفتان پریدم. چه می خواستید بگویید؟

️ The film’s about to start.

فیلم می خواهد شروع شود.

️ He father is about to retire.

پدرش دارد بازنشسته می شود.

As I was about to start teaching, someone knocked at the door.

  همین که اومدم شروع کنم به درس دادن، یه نفر در زد.

ABC /ˌeɪ biː ˈsiː/

🔷 To know the ABC of a a subject

🔶 مبادی و مقدمات موضوعی را دانستن

🔷 To be at the ABC of a subject

🔶 در مراحل مقدماتی موضوعی بودن

🔷 As easy as ABC

🔶 مثل آب خوردن، بسیار ساده و آسان

A  /eɪ/

🔷 Not to know A from B

🔶 هر را از بر تشخیص دادن

🔷 To know something from A to Z

🔶 چیزی را از اول تا آخر /  از سیر تا پیاز دانستن

🔷 So sacred a duty

🔶 چنین وظیفه مقدسی …

🔷 Many a man

🔶 بسا مردانی که …

🔷 A Mr. Jones telephoned.

🔶 یه آقایی به اسم جونز تلفن کرد.

🔷 We were of a mind.

🔶 همفکر بودیم.

🔷 They are of a size.

🔶 یه اندازه هستند، اندازه شان یکی است.

🔷 A 1

🔶 ۱ بسیار عالی، درجه یک، عالی، محشر ۲ سرحال، قبراق، صحیح و سالم

Abet /əˈbet/

🔷 Abet in

🔶 (کار خلافی با کسی) همدست بودن

The thieves were abetted in the jewel robbery by some of the servants.

بعضی از مستخدمان در سرقت جواهرات با دزدان همدست بودند.

Abbreviate /əˈbriːvieɪt/

🔷 Abbreviate to

  خلاصه کردن به صورتِ

“December” is usually abbreviated to “Dec.”.

ترجمه: December معمولا به صورت Dec. خلاصه می شود. (Dec. مخفف December است.)

Abase /əˈbeɪs/

🔷 Abase oneself

۱ خود را خوار کردن، خود را کوچک کردن، خود را تحقیر کردن

️ You abased yourself by stealing from a poor old man.

تو با دزدی کردن از یک پیرمرد بینوا خود را خوار کردی.

۲ خود را پای (کسی) انداختن، تضرع کردن

In former times, people used to abase themselves before the gods.

در گذشته، مردم نزد خدایان تضرع می کردند.

Abandon /əˈbændən/

🔷 abandon oneself to

🔶خود را تسلیم (چیزی) کردن، خود را به دست (چیزی) سپردن، (در چیزی) غرق شدن

After her mother died, she abandoned herself to grief.

پس از مرگ مادرش، خود را به غم و غصه تسلیم کرد.

Abandon /əˈbændən/

🔷 Abandon to

🔶 واگذار کردن به، سپردن به

The affairs of the nation have been abandoned to dishonest politicians.

امور کشور به دست سیاست مداران نادرست سپرده شده است.

Aback /əˈbæk/

🔷 Be taken aback (by sb/sth)

🔶 یکه خوردن، جا خوردن

I was taken aback by his remark.

از حرف او جا خوردم.

According /əˈkɔːrdɪŋ/

🔷 According to

👉 In order of; on the authority of

🔶 بنابر، طبق، با توجه به، طبق نظر، مطابق با؛ به قول، بنا به گفته، بنا به اظهار

️ According to my dictionary, you are using that word in your essay incorrectly.

با توجه به فرهنگ لغت من، شما آن واژه را در مقاله خود اشتباه بکار می برید.

️ The students on the football team were ranked according to height, from shortest to tallest.

دانشجویان عضو تیم فوتبال، طبق قدد از کوتاه ترین به بلندترین به صف شدند.

According to George, his parents have got divorced.

بنا به گفته جرج، پدر و مادرش از هم طلاق گرفته اند.

دریافت جزوه و اطلاعات بیشتر

درباره ی علیرضا امیری

علیرضا امیری
علیرضا هستم.مدرس و مترجم زبان انگلیسی و اسپانیایی

همچنین ببینید

کتاب های آموزش و تقویت خواندن و درک مطلب انگلیسی Reading Comprehension Success

    مجموعه کتاب های الکترونیکی Reading Comprehension Success از منابع آموزش درک مفاهیم و …

نظرتان را بگذارید؟

اولین کسی باشید که پیام می گذارد.

avatar
  عضویت  
مطلع شدن از